آن سفر کرده

شهید جاوید الثر مجید کربلایی

کلاس اول
نویسنده : زینت کربلایی اسمعیل - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

-------------------------------------------------------------------                                                                                                                  سال هزار وسیصد وچهل و نه شد ومجید را در دبستان شهرام ( ولایت فقیه ) در کلاس اول ثبت نام کردند .خیلی ساکت و متین بود با هیچ کس کار نداشت و در راه مدرسه هم دعوا نمی کرد .آرام و بیصدا مشق هایش را می نوشت. ولی هر چه از سال می گذشت نمرات دیکته اش کمتر می شد و معلوم بود که حروف را یاد نگرفته است و در حد عالی نبود .مادرم با سواد بود و با او در خانه کار می کرد ولی مجید زود خسته می شد و گریه اش می گرفت .مادرم هم به او فشار نمی آورد.

یک روز معلم مجید به اوگفته بود بگو مادرت بیاید مدرسه با او کار دارم .مجید موضوع را با مادرم در میان گذاشت .مادرم پرسید نمی دانی برای چه گفته به مدرسه بیایم . مجید گفت فکر کنم درسم خوب شده  و می خواهد به من جایزه بدهد .چون امروز دیکته پانزده شده ام .

فردای آن روز مادرم به عباسی رفت و برای مجید یک جعبه مداد رنگی خرید و به مدرسه برد .مادرم تعریف کرد که وقتی به مدرسه رفتم خیلی با چشمم دنبال مجید گشتم ولی پیدایش نکردم به طرف دفتر می رفتم که دیدم مجید پشت یک در خت کاج خودش را مخفی کرده  و سرک می کشد و به من نگاه می کند .من هم به روی خودم نیاوردم و به دفتر رفتم .معلم مجید کلی گله کرد که درسش ضعیف است و شما باید بیشتر به او برسید .پایه اول خیلی مهم است .اگر امسال ضعیف قبول شود تا وقتی که درس می خواند همیشه ضعیف خواهد بود .مادرم هم قول می دهد که با او کار کند .بعد هم وقتی به حیاط می آید کنار درخت می رود و جعبه مداد رنگی را به مجید می دهد و او را می بوسد و به او می گوید آفرین که درست بهتر شده ولی باید بیشتر درس بخوانی تا زرنگ زرنگ بشوی و مجید هم که از گرفت هدیه خیلی خوشحال شده بود می گوید چشم !و مادرم به خانه بر می گردد. 

امروز 22 بهمن ماه 1387 است روز پیروزی حق بر باطل

با صلواتی شهدای انقلاب و جنگ را در این روز بزرگ یاد کنیم .یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد .


 
comment نظرات ()