وقتی مجید مفقود الاثر شد حسین مجروح بود و از ناحیه یک دست و یک پا مشکل داشت دستش تو گچ بود و پایش نیز پر بود از بخیه .با این حال به محض اینکه از بیمارستان مرخص شد با چند تا از همکاران و دوستانش راهی غرب ایران شد و به منطقه سومار رفتند و چند هفته ای به دنبال مجید گشتند. وقتی برگشت خیلی اذیت شده بود تمام گچ دستش در ناحیه آرنج ساییده شده بود از بس سینه خیز رفته بود تعداد زیادی شهید پیدا کرده بودند که معراج شهدا اطلاع داده بودند وبدن مطهر و آفتاب خشک آنها را به معراج منتقل کرده بودند .
برای اینکه به مادرم زیاد فشار نیاد حسین همه چیز را به ما نگفت وما نفهمیدیم که چه اتفاقی برای مجید افتاده . حسین گفت که مجید با پانصد نفر از همرزمانش به یک عملیات رفتند اما عملیات لو رفته بود و همه با هم مفقود شدند و عملیات شکست می خورد و هیچ کدام بر نگشته اند .
حسین برامون تعریف کرد که با دوستاش آنقدر سینه خیز در منطقه عملیاتی سومار رفتند که گچ دستش ساییده شده و در این گشتن ها تعداد صدتا شهید پیدا کرده بودند که در زیر آفتاب خشک شده بودند و بدنشان متلاشی نشده بود .
مجید آبان ماه مفقود شده بود و حسین در دی ماه دنبالش می گشت وهوا خنک بود و پیکر شهدا سالم مانده بود .به ستاد شهدا اطلاع داده بودند و شهدا را به عقب منتقل کرده بودند .
حسین و دوستانش گفتند که تا نزدیکی عراقی ها رفته بودند تا جایی که صدای آنها را می شنیدند اما نتوانسته بودند جلو تر بروند .چند تا شهید هم در اطراف عراقی ها دیده بودند و با دوربین به آنها دقت کرده بودند ولی مجید در بین آنها نبوده .
ما درم همیشه فکر می کرد که مجید اسیرشده است و همیشه گوش به زنگ بود که مجید کی زنگ در خونه را می زنه و بر می گرده . هر روز صبح براش آیت الکرسی می خوند و او را به خدا می سپرد .هنگامی که خورشید می رفت تا پشت کوه ها آرام بگیره باز هم ایت الکرسی را با صدای بلند و شمرده تلاوت می کرد تا باری تعالی مجید را هم چنان از شر عراقی ها حفظ کنه . من همیشه با خودم فکر می کردم که اگر مجید روزی پیدا بشه حتما بدنش سالمه چون مامانم روزی دو بار براش آیت الکرسی خونده بود و این آیات برای حفظ بدنش از دست عراقی ها بود و کلام خدا صد در صد اثر داره .
نظرات ()